|
|
واسه اینکه از تو دورم به تو مدیونم واسه کشتن غرورم به تو مدیونم تو که حرمتو شکستی پای عهدت ننشستی گرچه بازم تو نیازم لحظه هام بد می بازم واسه اینکه شاد نیستم به تو مدیونم اینکه از غم می نویسم به تو مدیونم اینکه بی جونم و سردم اینکه بی روحم و زرد پی آرامشی که بردی و من پیش می گردم به تو مدیونم به تو مدیونم غرورمو شکستی عین شیشه به تو مدیونم که کشتی دلمو واسه همیشه به تو مدیونم منو دادی به بی بها بهانه به تو مدیونم واسه بغض عمیق این ترانه به تو مدیونم شکستی حرمتو شب و من و ماه به تو مدیونم کم آوردی و رفتی اول راه به تو مدیونم عزیز واسه این حال مریضم اگه مثل برج سنگی جلوی چشات میریزم به تو مدیونم به تو مدیونم غررمو شکستی عین شیشه به تو مدیونم که کشتی دلمو واسه همیشه به تو مدیونم منو دادی به بی بهاء بهانه به تو مدیونم و دین مو ادا می کنم حتما نشونت مدیم چه رنجی داره هر چی کردی بامن واسه اینکه تو خجالت محبتات نمونم جونمو میدم و می بینی پای حرفمم می مونم
نوشته شده در دوشنبه یکم تیر 1388 توسط دریاماهی همراه شو عزیز
نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388 توسط دریاماهی روي تخت دراز کشيده بودم. با لباس آبي نرمي که هميشه پوشيدنش يه حس خوبيه. يه لحظه نزديکاي صبح چشمم را باز کردم روي پاهام حس سنگيني بود. نگاه کردم سرت روي پاهام بود و با دستات پاهام را گرفته بودي. نگاهت کردم و سعي کردم تکون نخورم که بيدار نشي. چشمت را باز کردي و لبخند زدي و باز خوابت رفت. يه حس عجيبي توي تنم بود و با نگاه به چهره آرومت که خواب بود و فکر تو دوباره گرم خواب شدم. دستهات را دور پاهام حس ميکردم و سرت را روي پام. از اينکه بودي و کنار من غرق در لذت بودم وخوشي آخ من فداي اون چشمات و لبهاي کوچولوت بشم. شيريني عجيبي توي دلم بود يکهو دلم ريخت. بيدار شدم و تو رفته بودي من باز تنها دراز کشيده بودم روي زمين و بالشم خيس بود مثل همه لحظه هاي بي تو بودن چه کسي پاي برگشت تو را گرفت؟!!! نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388 توسط دریاماهی این شعر را دیروز دوستی به من تقدیم کرد من تقدیم می کنم به سنبله عزیزم با سپاس از فرهاد عزیز و آزروهای خوب براش سنبله عزیز بگذار ساده و صمیمی این شعر را به شما هدیه کنم نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 توسط دریاماهی حالا آنقدر غریبهایم نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388 توسط دریاماهی این را طنز آخر روز بخونید و از من خرده نگیرید که من ننوشتم نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388 توسط دریاماهی کی میدونه چی پیش میاد. من مدت هست که اصلا خودم داره یادم میره. امروز دوستم رفت تا یه قصه ۱۲ ساله را با توجیه این مسئله که حق طلاق با مرد بوده و هست تمام کنه. میدونم داغونی عزیز اما گاهی باید رشته ها را پاره کرد. دیروز بچه ها می گفتن مثل ابر بهار گریه می کرد. من نبودم. مدتی هست سر کار نمیرم. داشتم دیوونه تر می شدم. آخه دیونه بودم. آخه چرا؟ واقعا اون همه عشق که بخاطرش با خانواده و همه و همه می جنگیم به این سادگی تمام میشه؟ دلم می خواست از شوهرش بپرسم همه سختی که کشیدی بدستش بیاری واسه این بود که بخاطر چیزه دیگه ای آتیشش بزنی؟ حقش بود؟ هی با خودم فکر کردم چرا اینهمه بی رحمانه؟ جوابی نداشتم. وقتی دوستم گریه می کرد و می گفت دلم از این میسوزه که عشقش نشبت به من تمام شد باز هم جوابی نداشتم. همه چیز ساده تموم میشه و راحت. بعد هم از نگاه یه مرد خب اتفاقی بود تمام. هر کسی راه خودش. برای یه زن هزار تا سئوال و یه دنیای نامطمئن. ملیحه جان من نمیدونم چی باید بگم و چکار کنم. این چند وقت به تو و همه چیز و خودم و ...فکر کردم. حرف و نظرهای همه را شنیدم. اتیشم زدن که گفتن التماس می کنم. داغ به دلم نشست از حرفهای مختلف.اما گذشتم. برای تو اما نسخه نمی تونم بپیچم. من دوباره صورتم بهم ریخته و روز از نو و روزی از نو. شاید مدتی نیام. هرچند اگه بخاطر ملیحه نبود بازم نمیومدم وب شاد باشین. واسه ملیحه نازنین دعا کنین. نوشته شده در یکشنبه سوم خرداد 1388 توسط دریاماهی يك بار ديگر بگذار بي ادعا اقرار كنم كه هر روز
به اینجا بیا
این باران این سر تا پا خیس شدنها مرا دلتنگ تو می کند چه آسان و راه به راه دلم برای تو تنگ می شود نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 توسط دریاماهی یک استکان، سلامتی چشمهایتان
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 توسط دریاماهی عجیبه این روزا همه به من حرفهای مشابه میزنن. همه میگن از خودت لذت ببر. خدا تو را برای خودت و خودش آفرید. شاید حق با همه است. از همه تعجب می کردم که اینو میگن. اما وقتی دیدم گل من شنبلیله بانوی عزیز که همیشه از دیدن اس ام اس هاش به وجد میام و عاشق روزائی هستم که با گشنیز شاده برام اینو نوشته بود گریه ام گرفت. چه من باشم چه نباشم خدا تورا برای تنهاییش افرید پس مبارک است قدمت. اما تنهایی من کجای قدم تو خشکید؟ دورت بگردم. مرسی که یادم می کنی. اما من بی معرفت نیومدم نگاه کنم چه می کنی. ببخش نازنین. بهت اس ام اس میدم دوست دارم. مراقب خودت و دلت باش. نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 توسط دریاماهی |