|
|
می خواستم با کلی حرف وبلاگ را به روز کنم اما منصرف شدم.حرفهایی که بی فایده است نباید گفت آزاده عزیز من نوشتت را خوندم.فدات. تو بخشی از زندگی منی شک نکن.شاید خود منی. مراقب خودت باش فدات نوشته شده در یکشنبه سی ام فروردین 1388 توسط دریاماهی هيچگاه ويترينی نداشتهام نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 توسط دریاماهی سانی جون سلام کجائی؟ مدتی هست ازت بی خبرم لطفا واسم در صورت امکان پیغام بذار فدات نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388 توسط دریاماهی دوباره لبخند خواهی زد و عشق قصه ای ناتمام نخواهد بود روزی که گلهای یاس وصف عطر نفسهای عاشقانه توست و شب قصه بی انتهای دلدادگی آنگاه که انتظار با قلب کوچکت بیگانه است وقتی همیشه مشترک مورد نظر در دسترس است و غریبه غریبه مانده است روزی که معنای دوست داشتن دوست داشتن است و واژه ها بازیچه نیستند و چشمهای تو گریستن را نمی شناسند و سهم عشق و زندگی یکی است لبخند خواهی زد و من تو را در دروازه یک طلوع دوباره زیباترین خواهم دید
نوشته شده در جمعه بیست و یکم فروردین 1388 توسط دریاماهی سال جدید به سرعت سپری میشه. از بیماری من مدت نزدیک به سه ماه میگذره. هر چند از نظر ظاهری خیلی خوب شدم. اما اگه دقت کنم هنوز چشمم حالت عادی نداره و حین خندیدن دهنم کمی کجه. اما با توجه به وخامت اوضاعی که داشتم خیلی خوبه. هنوز زوده که دقیقا خوب خوب شه. شاید هم کاملا خوب نشه. بهر حال ممنون از همه دوستانی که زنگ زدن و اس ام اس فرستادن. ایراد کار اینجاست که من متاسفانه دیگه مثل قدیم نمی تونم خیلی کار کنم و خیلی هم مطالعه نمی تونم انجام بدم. شاید هر کسی جای من بود با این شرایط که در واقع یه شبه سکته به شمار میاد حالا حالا ها خوب نمی شد. من روم زیاده. آخه از اینکه کسی واسم دل بسوزونه یا گمان کنه طاقتم کم یا بخاطر اونه و یا... بطور کلی از دشمن شاد شدن خوشم نمیاد. اینکه با همه سختی دارم عادی رفتار می کنم. هر چند شاید خیلی ها این نوشته ها را بخونن اما در حدی سالم هستم که قند توی دل کسی آب نشه. یه انتظار به بار نشست. و یه عزیز به خاک رفت. همینه زندگی. با این همه گمان کنم سال خوبی باشه. آرزو می کنم واسه همه سال شادی و خوشی باشه. امیدوارم من از همه امتحانها و سختیها سر بلند بیرون بیام. دعا می کنم سلامتم را کامل بدست بیارم. نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388 توسط دریاماهی |