|
|
يك بار ديگر بگذار بي ادعا اقرار كنم كه هر روز
به اینجا بیا
این باران این سر تا پا خیس شدنها مرا دلتنگ تو می کند چه آسان و راه به راه دلم برای تو تنگ می شود نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 توسط دریاماهی یک استکان، سلامتی چشمهایتان
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 توسط دریاماهی عجیبه این روزا همه به من حرفهای مشابه میزنن. همه میگن از خودت لذت ببر. خدا تو را برای خودت و خودش آفرید. شاید حق با همه است. از همه تعجب می کردم که اینو میگن. اما وقتی دیدم گل من شنبلیله بانوی عزیز که همیشه از دیدن اس ام اس هاش به وجد میام و عاشق روزائی هستم که با گشنیز شاده برام اینو نوشته بود گریه ام گرفت. چه من باشم چه نباشم خدا تورا برای تنهاییش افرید پس مبارک است قدمت. اما تنهایی من کجای قدم تو خشکید؟ دورت بگردم. مرسی که یادم می کنی. اما من بی معرفت نیومدم نگاه کنم چه می کنی. ببخش نازنین. بهت اس ام اس میدم دوست دارم. مراقب خودت و دلت باش. نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 توسط دریاماهی چند روز که مشغول ترجمه هستم. اینقدر کارهام رویهم جمع شده که یادم رفته هستم یانه. یکی دو ساعت ٫یش یکی از دوستانم زنگ زد. خبر خوشی بهم داد. خیلی خوشحال شدم. فردا نامزد می کنه و این خبر دلچسبی بود. مدتها بود که آرزو داشتم ازدواج کنه. و حالا داره آرزوم برآورده شود. خدا را شکر. خستگی این چند روز از تنم یه جورائی در اومد. چقدر خوشحالی دیگران می تونه روی روحیه آدم موثر باشه. گرچه من خیلی چیزها را می خواستم و نشد از اینکه می بینم دیگران آنچه را می خوان میشه خوشحالم خدایا دوست دارم. تو هم مثل همیشه دوستم داشته باش.
نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388 توسط دریاماهی |