تبليغاتX
آفتابگردان (تنها از من تو مانده ای)










برای لیلا که مدتهاست از او دورم

يك بار ديگر بگذار بي ادعا اقرار كنم كه هر روز
دلم برايت تنگ مي شود

روزهايي که تو را نمي بينم، به آرزوهاي خفته ام مي انديشم

به فاصله بين
من و تو .....

 

به اینجا بیا
این باران
این سر تا پا خیس شدنها
مرا دلتنگ تو می کند
 
 
 
چه آسان و راه به راه دلم برای تو تنگ می شود


نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 توسط دریاماهی
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | ادامه مطلب


یک استکان.....

یک استکان، سلامتی چشمهایتان

آقا سلام! شعر سرودم برایتان

آقا سلام! آمده ام آسمان به دست

یعنی که شاهنامه ی ما آخرش خوش است

اینجا جنون وسوسه ها آب می شود

گُردآفرید عاشق سهراب می شود

خورشید روی قلب زمین دست می کشد

مهتاب را دوباره به بن بست می کشد

دیوانه وار عاشقی از سر گرفته ام

تا ناکجای قلب شما پر گرفته ام

موج نگاه خیس مرا باد می برد

تا عشق هم مقابل من کم بیاورد

حس می کنم زمان به عقب باز گشته است

پیشانی ام دوباره به تب باز گشته است

حس می کنم که فاصله آوار می شود

تاریخ زخمهای تو تکرار می شود

حس می کنم تمام حواسی که داشتم

در انفجار قلب شما جا گذاشتم

تنهایی ام سکوت تو را درد می کشد

این روزهای مرده، خدا درد می کشد

سر در گمم تمام دلم گیج می خورد

در ازدحام شادی و غم گیج می خورد

* * *

شاعر میان مثنوی اش خسته می شود

پلک همیشه باز غزل بسته می شود

سمانه مصدق

 

 

 


نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 توسط دریاماهی
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | ادامه مطلب


عجیبه این روزا همه به من حرفهای مشابه میزنن.

همه میگن از خودت لذت ببر. خدا تو را برای خودت و خودش آفرید.

شاید حق با همه است. از همه تعجب می کردم که اینو میگن. اما وقتی دیدم گل من شنبلیله بانوی عزیز که همیشه از دیدن اس ام اس هاش به وجد میام و عاشق روزائی هستم که با گشنیز شاده برام اینو نوشته بود گریه ام گرفت.

چه من باشم چه نباشم خدا تورا برای تنهاییش افرید پس مبارک است قدمت.

اما تنهایی من کجای قدم تو خشکید؟

دورت بگردم. مرسی که یادم می کنی. اما من بی معرفت نیومدم نگاه کنم چه می کنی. ببخش نازنین.

بهت اس ام اس میدم

دوست دارم.

مراقب خودت و دلت باش.


نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 توسط دریاماهی
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | ادامه مطلب


خبر خوب

چند روز که مشغول ترجمه هستم. اینقدر کارهام رویهم جمع شده که یادم رفته هستم یانه. یکی دو ساعت ٫یش یکی از دوستانم زنگ زد. خبر خوشی بهم داد. خیلی خوشحال شدم. فردا نامزد می کنه و این خبر دلچسبی بود. مدتها بود که آرزو داشتم ازدواج کنه. و حالا داره آرزوم برآورده شود. خدا را شکر.

خستگی این چند روز از تنم یه جورائی در اومد. چقدر خوشحالی دیگران می تونه روی روحیه آدم موثر باشه.

گرچه من خیلی چیزها را می خواستم و نشد از اینکه می بینم دیگران آنچه را می خوان میشه خوشحالم

خدایا دوست دارم. تو هم مثل همیشه دوستم داشته باش.

 


نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388 توسط دریاماهی
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | ادامه مطلب



منابع آموزش زبان انگلیسی