تبليغاتX
آفتابگردان (تنها از من تو مانده ای) - خواب










خواب

روي تخت دراز کشيده بودم. با لباس آبي نرمي که هميشه پوشيدنش يه حس خوبيه. يه لحظه نزديکاي صبح چشمم را باز کردم روي پاهام حس سنگيني بود. نگاه کردم سرت روي پاهام بود و با دستات پاهام را گرفته بودي. نگاهت کردم و سعي کردم تکون نخورم که بيدار نشي. چشمت را باز کردي و لبخند زدي و باز خوابت رفت. يه حس عجيبي توي تنم بود و با نگاه به چهره آرومت که خواب بود و فکر تو دوباره گرم خواب شدم.

دستهات را دور پاهام حس ميکردم و سرت را روي پام.

از اينکه بودي  و کنار من غرق در لذت بودم وخوشي

آخ من فداي اون چشمات و لبهاي کوچولوت بشم.

شيريني عجيبي توي دلم بود

يکهو دلم ريخت.

بيدار شدم و تو رفته بودي

من باز تنها دراز کشيده بودم روي زمين

و بالشم خيس بود

مثل همه لحظه هاي بي تو بودن

چه کسي پاي برگشت تو را گرفت؟!!!


نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388 توسط دریاماهی
[ ] | مطالب مرتبط ( ) | ادامه مطلب



منابع آموزش زبان انگلیسی