![]() التماست نمي كنم
هرگز گمان نكن كه اين واژه را در وادي آوازهاي من خواهي شنيد تنها مي نويسم بيا بيا و لحظه يي كنار فانوس نفس هاي من آرام بگير نگاه كن ساعت از سكوت ترانه هم گذشته است اگرنگاه گمانم به راه آمدنت نبود ساعتي پيش اين انتظار شبانه را به خلوت ناب خواب هاي تو مي سپردم حال هم به چراغ همين كوچه ي كوتاه مان قسم بارش قطره يي از ابر باراني نگاهم كافي ست تا از تنگه ي تولد ترانه طلوع كني اما تو را به جان نفس هاي نرم كبوتران هره نشين بيا و امشب را بي واسطه ي سكسكه هاي گريه كنارم باش مگر چه مي شود يكبار بي پوشش پرده ي باران تماشايت كنم ؟ ها ؟ چه مي شود ؟ مدير وبلاگ
دریاماهی لينکستان
آبی آفتابگردان رقص دانش حرفهای قلب سوخته من حرفهای خودمانی بارش عشق من ناز انگشتای بارون تو دیگر صدايم را غلاف كردم به نشانه ي تسليم ... اي خدا عشق از سرم كم كن كه رسوا مي شوم چه مي شد اگر آرزوي تو بودم لالالاو دادگاه عشق طراحي حرفه اي بنرهاي تبليغاتي صدايم را غلاف كردم به نشانه ي تسليم 2 داستان زندگی من قلبی از یخ مقدسات ما برای هم پسرکی تنها SMS عاشقانه بهانه وبلاگ شخصی بهونه بارون مجردی شیرین ..... ! ترمه-زن سی ساله کلبه عشق این وبلاگ عنوان ندارد مامان آرمین دستگاه فشار سنج مچي ديجيتالي کوروش عزیز عزیز من (آزاده) زندگی فوق العاده جایی برای با هم بودن روزهای خاکستری ايران قالب تعداد بازديدها: Powered By BLOGFA حرف های ما هنوز ناتمام... تا نگاه می کنی: وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی! پیش از آنکه باخبر شوی لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود آی... ای دریغ و حسرت همیشگی! ناگهان چقدر زود دیر می شود |
همراه شو عزیز
نوشته شده در جمعه بیست و نهم خرداد 1388 توسط دریاماهی |
